مرتضى راوندى
423
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
چه ناميده مىشود و اين نام را كسى مىدهد كه در هفت آسيا يك مثقال آرد ندارد يعنى نه روح دارد ، نه علم ، نه تجربه ، فقط ششلول دارد . بارى باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست * در باغ لاله رويد و در شورهزار خَس ياد داريد مكتوب مرا كه از شما سؤال كرده بودم ، تهران كدام جانور است ، كه در يك شب ، صد و بيست انجمن زاييد ، خلاصه اوضاع را جناب عالى بهتر از بنده مىدانند ، كتب من شاهد است ، من ايران را پنجاه سال است كه مىشناسم و هفتاد و يكم سن من تمام شده است ، كدام ديوانه در دنيا ، بىبنّا عمارت مىسازد ؟ كدام ديوانه بىتهيهء مواد لازم ، بنّا را دعوت به كار مىنمايد ؟ كدام مجنون تغيير رژيم ايران را خلق السّاعه حساب مىكند ؟ كدام بىانصاف نظم مملكتى را كه قانون ندارد و مردمش بيكار و بيعار و بال گردن فقر است زودتر از پنج سال مىتوانست اين عوايق را از ميان بردارد و راه ترقى را هموار كند . . . طالبوف در طول زندگى ، كتب و آثار زيادى از خود بيادگار گذاشت از آن جمله است كتاب احمد : كتاب احمد يا سفينهء طالبى ، گفتگوى پدرى است با فرزند ، پدر مىكوشد با زبان ساده و قابل فهم يك رشته اطلاعات لازم در زمينههاى مختلف اجتماعى ، سياسى ، و علمى در اختيار فرزند باهوش و زيرك خود قرار دهد و او را با اكتشافات و اختراعات جديد و مظاهر گوناگون تمدن غرب نظير برق ، قوهء بخار ، دوربين عكاسى ، ميزان الحراره ، طبقات الارض ، طبقات الجوّ ، قطبنما ، سرزمينهاى ناشناخته و درختان ناشناس آشنا سازد . . . كتاب احمد ( جلد اول ) عبارت از 18 صحبت است كه در آنها از معنى عبادت و مذاهب و السنه و خط ميخى و هيروگليفى ، آتش ، كبريت و فسفر ، عهد تاريخى سنگ و برنز و آهن و تطبيق سال هجرى و ميلادى ، فن عكاسى ، قانون جاذبه و وضع مدرسه نابينايان پاريس . . . اصول عقايد فلسفى و معضلات علمى راجع به تكوين عالم و ترقى ملل و غيره در كنار هم گذاشته شده است . در سفينهء طالبى ، ضمن شرح اختراعات و اكتشافات جديد ، در هر فرصتى از پيشرفت اروپاييان و پسماندن ايرانيان سخن بهميان مىآورد . درس اخلاق و ميهنپرستى به احمد خردسال مىآموزد و از رسوم و عادات ناپسند و خرافات و اوهام انتقاد مىكند . مثلا پدر به احمد مىگويد : « تو در آينده مىتوانى طبيب معروفى بشوى اما هنوز نه كتاب تحفه را ديدهيى و نه قانون را خواندهيى ، چون هركس كتاب تحفه دارد در ايران طبيب است و اگر خواندن قانون را هم ضميمهء فضيلت خود ساخت ، آنوقت حكيمباشى است و در هر كوچهيى كه بخواهد دكان قصابى خود را بازمىكند و از مدفونهاى خود مسئوول نيست . »